تا اینکه از چشای کسایی بیوفتم که وجودم از وجودشونه
همین وجوده لعنتیمه که نمیتونه رو بدیاشون چشماشو ببنده
بخشش در توانم نیست
چون من هیچ وقت بزرگ نشدم
این بلاتکلیفی داره منو میکشه
نصیحت شنیدن برام
عین شنیدنه صدایه ناخونه روی یه سطح صافه لیز
(که تصور صداشم گوش خراشه)
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری